یلدای من شبی در میانه ی بهار بود!
رفتی و
آن شب دیگر تمام نشد ...

+ تاريخ ۹۴/۰۹/۳۰ساعت نويسنده امــیـر |


شب یلدای من آغاز شد.... 
نه سرخی انار نه لبخند پسته نه شیرینی هندوانه..... 
بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست 
بی من یلدایت مبارک

+ تاريخ ۹۴/۰۹/۳۰ساعت نويسنده امــیـر |

تـنـهـا از دودیــــ کـه از سـیـگـارمـــ ..

بـلـنـد مـیـشـود امـیـد بــاران دارم .. !!

+ تاريخ ۹۴/۰۷/۲۶ساعت نويسنده امــیـر |

دیشب 
خودکشی کردم !
کنج اتاق ،
زانویم به جای تو 
در بغل،
و با یادت 
خودم را 
خفه کردم ..

+ تاريخ ۹۴/۰۷/۲۶ساعت نويسنده امــیـر |

فصل عوض می شود

جای آلو را خرمالو می گیرد 
جای دلتنگی را ،
دلتنگی ..

علیرضا روشن

+ تاريخ ۹۴/۰۷/۲۶ساعت نويسنده امــیـر |

می گفتند تنها چیزی که همه ی درد ها را دوا می کند،
عشق است ..
پیدا بود که هنوز مبتلا نشده بودند ...

+ تاريخ ۹۴/۰۴/۰۴ساعت نويسنده امــیـر |

گاهی دلم می‌‌خواهد 
کسی‌ بیاید
که دوست داشتن را بلد باشد
این آدمها فقط افسرده‌ات می‌‌کنند

+ تاريخ ۹۴/۰۴/۰۴ساعت نويسنده امــیـر |

خودکشی در هرکس منحصر به خودشه .!.
یکی،
دیگه شیک نمی پوشه
یکی،
دیگه هیچ آرزویی نمی کنه
یکی،
به تحصیل ادامه نمیده
یکی،
هم دیگه به خودش نمیرسه
یکی،
مدام ترانه های غمگین گوش میده
یکی،
دیگه از خودش عکس یادگاری نمیندازه
یکی،
دیگه محبت نمیکنه و یکی محبت نمی پذریـره

اکثر آدم ها تو 30 سالگی میمیرن،تو 80 سالگی دفن میشن ...

+ تاريخ ۹۴/۰۴/۰۴ساعت نويسنده امــیـر |

من ابر بارورى هستم
كه هر جاى شهر ياد تو مى افتم
باران مى بارد

+ تاريخ ۹۴/۰۴/۰۴ساعت نويسنده امــیـر |

تو مقصر نبودی ... نه ... تقصیر تو نبود ....
باید می دانستم 
عشقی که مخفیانه به خانه بیاید 
مخفیانه هم از خانه می رود ...

+ تاريخ ۹۴/۰۴/۰۴ساعت نويسنده امــیـر |

نفس کشیدن
شکلی از جستجو‌ست

وقتی می دانم
یکی از نفس‌های زمین 
از دهان‌ تو بیرون آمده است

+ تاريخ ۹۴/۰۴/۰۴ساعت نويسنده امــیـر |

بيا وداع كنيم
اگر بنا باشد كسى از ما بماند ،
همان بِه كه تو بمانى
كينه ى تو به كار اين دنيا بيشتر مى آيد تا عشق من..

+ تاريخ ۹۴/۰۴/۰۴ساعت نويسنده امــیـر |

ﺑﻬﺎﺭ
ﻭ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ؟
ﻧﻪ ،
ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﯼ
ﻓﺼﻠﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ
ﻭﺭﻕ ﺯﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ.

+ تاريخ ۹۴/۰۱/۳۰ساعت نويسنده امــیـر |

یک امروز را می خواهم ازت متنفر باشم...
حداقل به پاس یک عمر عاشقی ِ بی حاصل,
امروز ازت متنفرم ...
به خاطر بارانی که بارید و نبودی,
به خاطر این بغض های لعنتی که بی صدا می شکنند ,
به خاطر دردهایی که مرهمش ,
فقط تویی ,
به خاطر ِ این حس داغونی که تمامی ندارد,
به خاطر حرف های تلنبار شده در گلویم,
به خاطر آوار شدن آرزوهای مشترکمان 
و ... 
و ... 
متعجبم چرا عشقم به نفرت تبدیل نمی شود ...
که چرا از یادم نمی روی ,
ای رفته از دست؟!
این جمله ام را با همان عشق همیشگی مان
بخوان ....
"یادت باشد امروز ازت متنفرم ... اما تو باور
نکن" ...

+ تاريخ ۹۴/۰۱/۲۳ساعت نويسنده امــیـر |

برای من
دوست داشتن
آخرین دلیل دانایی است
اما هوا همیشه آفتابی نیست
عشق همیشه علامت رستگاری نیست
و من گاهی اوقات مجبورم
به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم
چقدر خیالش آسوده است
چقدر تحمل سکوتش طولانی ست

+ تاريخ ۹۴/۰۱/۱۴ساعت نويسنده امــیـر |

بیش از این انتظار کشیدنم بیهوده است
تو نمی آیی !
این را از عرق شرم پنجره فهمیدم …

 

+ تاريخ ۹۴/۰۱/۱۲ساعت نويسنده امــیـر |

وقتی قسمت من نیستی


زمین زیر پایم را نگاه می کنم


به تو نگاه کردن ،


حسرت خوردن است ..

 

 

 

 

+ تاريخ ۹۴/۰۱/۰۹ساعت نويسنده امــیـر |

 

امسال پر از خاطره های من و توست
تحویل نمی دهم من امسالم را ...

 

 

 

+ تاريخ ۹۴/۰۱/۰۹ساعت نويسنده امــیـر |

وصیت کرده ام بعد از مرگم ؛ همراه من
دوتا فنجان چای هم دفن کنند !!
شاید صحبت های من با خدا به درازا کشید ...
بهرحال دلخوریها کم نیست ازبندگانش ...
همانهایی که بی اجازه واردشدند
خودخواهانه قضاوت کردند
بی مقدمه شکستند
وبی خداحافظی رفتند ... !!!

 

 

 

+ تاريخ ۹۴/۰۱/۰۹ساعت نويسنده امــیـر |

من که جز تو

کسی را ندارم ؟

...


ولی چرا ، تو را هم ندارم !

 

+ تاريخ ۹۴/۰۱/۰۹ساعت نويسنده امــیـر |

بیا قرار بگذاریم هر چند شنبه

در خوابی

خیالی

جایی ...


یک دلِ سیر

هم را ببینیم.

+ تاريخ ۹۴/۰۱/۰۹ساعت نويسنده امــیـر |

 

با بهار بیا
تا باور کنم؛
نوروز عید است..

 

 

+ تاريخ ۹۴/۰۱/۰۱ساعت نويسنده امــیـر |
خدایا دستانم را زده ام زیر چانه ام . . .
مات و مبهوت نگاهت می کنم . . .
طلبکار نیستم . . .
فقط مشتاقم بدانم ته قصه چه می شود . . .

+ تاريخ ۹۲/۱۲/۰۱ساعت نويسنده امــیـر |
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻋﮑﺲﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻧﺸﻨﺎﺳﯿﺪ

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺑﯽﺣﻮﺻﻠﻪ ﮔﯽﻫﺎﯾﺸﺎﻥ..

ﺍﺯ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ..

ﺍﺯ ﺩﻟﺘﻨﮕﯿﺎﺷﻮﻥ..

ﺍﺯ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﺷﻮﻥ..

ﻋﮑﺲ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﻧﺪ...

+ تاريخ ۹۲/۱۲/۰۱ساعت نويسنده امــیـر |


ﭘـﺍﮎ ﺗﺮﯾﻦ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯾﺴﺖ

ﮐﻪ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﻫﻮﺍ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ..



+ تاريخ ۹۲/۱۲/۰۱ساعت نويسنده امــیـر |

کاش می شد فقط تـــــــ♥ــــــو را داشته باشم....

خدا هی بپرسد :خوب، دیگر چه...؟
من بگویم :هیچ، همین کافیست...!

+ تاريخ ۹۲/۱۲/۰۱ساعت نويسنده امــیـر |


میخواهم آنقدر بو بکشم تورا

که ریه هایم پر شود از عطر تنت
که هوا داشته باشم وقتی کنارم نیستی...

+ تاريخ ۹۲/۱۲/۰۱ساعت نويسنده امــیـر |

دیگر صاف راه نمی روم
مهم نیست بگویند؛ سالم نیست
مهم این است که تو می دانی غم نبودنت
کمرم را شکست

+ تاريخ ۹۲/۱۲/۰۱ساعت نويسنده امــیـر |
دارم به آسمان فکر می کنم!
مُــرده که روی زمین
نمـــــی ماند...

+ تاريخ ۹۲/۱۱/۳۰ساعت نويسنده امــیـر |

این شعر نیست!

عاشقانه هم نیست

تصویر و استعاره ندارد

اما، تا دلت بخواهد درد دارد...

این هیچ چیــــــــــــز نیست

این فقط تنهایی "من" است که "مـــــــا" نشد...

+ تاريخ ۹۲/۱۱/۳۰ساعت نويسنده امــیـر |