همه صدایـــــم می زننــــد


تا از خواب بیـــدار شـــوم ،


بی آنکه بدانند


از آن شبــــی که رفته ای


هنـــوز صبح نشده اســــتـــــ

 

+ تاريخ 93/05/01ساعت نويسنده امــیـر |

من به دنبال "تویی" می گشت


بــــــرای "مـــا" شدن


دریغ که بازی را


" او " بُـــــرد..

 

+ تاريخ 93/05/01ساعت نويسنده امــیـر |
به تو دروغ های جذاب نمی گویم برای فتح تنت !

تنت مال غیر ،

غمت مال من ...
 
+ تاريخ 93/04/28ساعت نويسنده امــیـر |

دلم گرفته


درست مثل لک لکی


که بال‌هایش را برای کوچ امتحان می‌کند

 

+ تاريخ 93/04/28ساعت نويسنده امــیـر |

سالي که بر من و تو گذشت


فقط ٣٦٥ روز نبود


جمعه‌ها را بايد دو روز حساب کرد!

 

+ تاريخ 93/04/28ساعت نويسنده امــیـر |

بازنده منم


که در را باز می‌گذارم


شاید که باز گردی

 

+ تاريخ 93/04/28ساعت نويسنده امــیـر |

گزارش سازمان هواشناسی،


هرچه می‌خواهد باشد



پس از تو


هوا


پس است!

+ تاريخ 93/04/28ساعت نويسنده امــیـر |

ای کاش می فهمیدی


وقتی یه مرد برات گریه می کنه


یـعنــی از هـمـه چـیـزش بـرات گـذشـتـه !

 

+ تاريخ 93/04/28ساعت نويسنده امــیـر |

امروز روزه اَم باطل شُد


حَواسَم نبود دوستَم نداری


غُصه نبودَنت را خوردم ..

 

+ تاريخ 93/04/28ساعت نويسنده امــیـر |

دلتنگی٬


رودخانه‌ای ست


که به هیچ دریایی نمی‌ریزد...

 

+ تاريخ 93/04/27ساعت نويسنده امــیـر |

منتظرم...


شبیه یک آهنگِ غمگین قدیمی


در آرشیو رادیو !


"زنـگ بزن"


بگو که می خواهی مرا بشنوی....

+ تاريخ 93/04/27ساعت نويسنده امــیـر |

من انسانی قوی هستم


اما گهگاهی دلم می خواهد


کسی دستم را بگیرد و


بگوید:


همه چیز درست خواهد شد...

 

+ تاريخ 93/04/27ساعت نويسنده امــیـر |

خدایا

خدایا خجالت میکشم

 

تو این شب عزیز  از خودم خجالت میکشم چیزهایی را که میخوام را

 

بهت بگم

 

+ تاريخ 93/04/25ساعت نويسنده امــیـر |

بعضی ها برای تفریح به کافه میروند


بعضی ها برای پیدا کردن ِ یک دوست


بعضی ها برای ملاقات با عشق ِخود !


بعضی ها برای اثبات ِ تنهایی شان


و


بعضی ها برای اینکه نشان دهند چقدر از "خودآزاری" لذت میبرند !



دقیقا مثل ِ خودم . . .

+ تاريخ 93/04/22ساعت نويسنده امــیـر |

با "مَــن" نمی توان بازی کرد !

بیشتر از آن چه فکر کنی, تنها بوده ام,

بیشتر از آن چه فکر کنی, قوی بوده ام,

بیشتر از آن چه فکر کنی, "زندگی نکردم" !

در آخر, دوست دارم بدانی :

من ,گریه که میکنم, "سبک" می شوم, اما "خالی" نمی شوم . . .

+ تاريخ 93/04/22ساعت نويسنده امــیـر |
"تـنـهـایـی" مـرا "بـزرگ" کرد ; قــبـــول !

امـا,

اگــر از ایـــن بـزرگـتـر شــوم ,خـواهـــم مُـــــرد . . .
+ تاريخ 93/04/22ساعت نويسنده امــیـر |

خواب دیدم آمده‌ای!


نیا


می‌خواهم بیدار نشوم

+ تاريخ 93/04/22ساعت نويسنده امــیـر |

مهم نیست که ؛


به تو می رسَم یا نه

 


مهم، منَ‌م


که با خیالِ تو ؛


خوشم!

+ تاريخ 93/04/22ساعت نويسنده امــیـر |

ه تو فکر هم نکنم


از توست هر چه می نویسم

در ناخودآگاهم نشسته ای


که ناخودآگاه می نویسمت

+ تاريخ 93/04/22ساعت نويسنده امــیـر |

در شمارم اگر نياورى


بى شمار گريه خواهم كرد


راستى


مساحت عشق تو


چند آستين تر است

 

+ تاريخ 93/04/22ساعت نويسنده امــیـر |

دلگیرم


همانند آن مترسکى که


هر روز باید تمسخر و غار غار خندیدن کلاغ هاى بى احساس را تحمل

 

کند !

+ تاريخ 93/04/22ساعت نويسنده امــیـر |

وقتی قسمت من نیستی


زمین زیر پایم را نگاه می کنم


به تو نگاه کردن ،


حسرت خوردن است ..

+ تاريخ 93/04/22ساعت نويسنده امــیـر |

میزنم به خیابان. . .


و پایم را به پیشانی اش میکوبم !


من ، لج این خیابانی را که از هیچ طرف به تو نمیرسد


در می آورم . . . !

+ تاريخ 93/04/22ساعت نويسنده امــیـر |

تو را صدا می کنند


من می ایستم


مدت هاست


نام خودم را


فراموش کرده ام

+ تاريخ 93/04/21ساعت نويسنده امــیـر |

به غسالخانه نبرید مرا !!!

من از مرده شورها می ترسم

آنها عاشق من نیستند

که

نوازشم کنند می ترسم کبود کنند تمام تنم را ..!

بگویید او خودش بیاید

بگویید خودش کفنم کند

رو به قبله نه ، رو به آغوشش...

بگویید موهایش را بریزد روی سینه ام

و

ببندد چشمانم را بگویید

به جای اذان و دعا نامش را آنقدر تکرار کند

در گوشم تا بلکه این دم آخر ایمان بیاورم به خدا...!

بگویید خودش خاک بریزد روی تنم و برود ....

اگر نیامد

فقط بگویید همین خیابان ها و پنجره ها قاتل جانم شدند

+ تاريخ 93/04/19ساعت نويسنده امــیـر |

دلم برایت زیادی تنگ می شود...


نه مثل ادم های زیادی


که دلشان برایت


تنگ می شود!

+ تاريخ 93/04/18ساعت نويسنده امــیـر |

رفتن تو و


زنده ماندن من

 

قبول کن


کارِ هردویمان اشتباه بود!!!

 

+ تاريخ 93/04/17ساعت نويسنده امــیـر |

تنهایی من ...

بیا


تا برایت بگویم


چه اندازه تنهایی من بزرگ است...

 

عکس هایی از لحظات عاشقانه انتظار

+ تاريخ 93/04/17ساعت نويسنده امــیـر |



نگرانم !


برای روزهایی که می آیند


تا از تو تاوان بگیرند و تو را مجازات کنند!


نگرانم !


برای پشیمانی ات، زمانی که هیچ سودی ندارد!


نگرانم !


برای عذاب وجدانت ، که تو را به دار میکشدو می کُشد!


روزگاری رنج تو رنجم بود


اما روزها خواهند گذشت ...


و تو


آری تو


آنچه را به من بخشیدی


ز دست دیگری باز پس خواهی گرفت!


و آنچه که من به تو بخشیدم ، هیچگاه نخواهی یافت !!


اسم تو، صورت تو ،و یاد تو


تنها این چیز ها را بخاطر من می آورد:


دروغ و دورویی و ذلت ...


عزیزم!



تو یک دوست را از دست دادی ... !

 

 

6mev0k8t907fsl6qasi5.jpg

+ تاريخ 93/04/17ساعت نويسنده امــیـر |

خواب دیدم آمده‌ای!


نیا


می‌خواهم بیدار نشوم

 

 

+ تاريخ 93/04/17ساعت نويسنده امــیـر |